۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

این روزها

.

اگر آدم حساسی باشی در این‌چنین روزهایی بدجوری گیر می‌کنی.متحیرمی‌مانی که دلت به حال خودت بسوزد؟ برای دوستانت دلسوزی کنی؟ غصه‌ی خانواده را بخوری؟ به فکر کشورت و مردمش باشی؟ و هزار مطلب دیگر. مثل این‌که خیلی هم بیخودی نبوده که از قدیم همه‌ی شعر و موسیقیِ ما پر بوده از غم وغصه.بچه‌ها در خارج مشکل دارند. تلاششان را می‌کنند که کمک کنند. البته بخشی از این تلاش‌ها مفهوم هویت یابی هم می‌دهد. و تو دلت می‌سوزد. آخر آدمی، انسانی، یک نفر نوشته بود که کاش تمام مردم دنیا یک گردن داشتند و من آن‌را قطع می‌کردم. یکنفر دیگر اما نوشته بود که کاش تمام مردم دنیا یک دست داشتند و من آن دست را صمیمانه می‌فشردم.

.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر